صعود كوهنوردان ارتش به قله درفك 

تيم منتخب كوهنوردي  ارتش موفق به فتح قله درفك در شهرستان منجيل شدند.

در اين صعود كه به منظور زنده نگه داشتن ياد و خاطره 48000 شهيد ارتش و به ميزباني آموزشگاه تفنگداران دريايي منجيل برگزار شد، كوهنوردان  موفق به صعود قله مذكور  شده و پرچم مقدس ايران را به اهتزاز درآوردند.

بر اساس اين گزارش، آقايان بهمن ناصري، نادر رمضان خاني، مظاهر منافي آذر،              قربانعلي ولدخاني، حسين شاهرودي، حسين رحيمي، اميرحسين يحيي پور، محمدعلي آجري، محمود منفرد، علي محمودي، مهرداد مقدم، حسن چمكلاني، مصطفي اكبري، بابك سالاري،  علي پيري، فرامرز فرشاد، سيد علي موسوي، حسين لشتي زند، حميد مالكي پور، محمد مينوئي، رضا مهدي پشته، سيف علي ولي پور، محمود حسين زاده حيدري، محمد حدادي، احمد گل خواه، منصور رستمي، علي همت زاده و توحيد همت زاده در اين صعود حضور داشتند.

 

http://www.aja.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&CategoryID=f7d36395-588c-496a-983f-379f6fcae43f&WebPartID=c997cbc2-e1fb-4ffc-9360-99122e25e385&ID=339feef3-47cd-455e-949b-66bd64e611cd

 

روزنامه جمهوري اسلامي
20/09/1389
سرويس خبر: ورزشي

صعودكوهنوردان ارتش به درفك



بخش خبري: تيم منتخب كوهنوردي ارتش موفق به فتح قله درفك در شهرستان منجيل شد.
به گزارش روابط عمومي سازمان تربيت بدني ارتش، در اين صعود كه به منظور زنده نگه داشتن ياد و خاطره 48000 شهيد ارتش و به ميزباني آموزشگاه تفنگداران دريايي منجيل برگزار شد، كوهنوردان موفق شدند پرچم مقدس ايران را بر فراز قله به اهتزاز درآورند.
بر اساس اين گزارش، آقايان بهمن ناصري، نادر رمضان خاني، مظاهر منافي آذر، قربانعلي ولدخاني، حسين شاهرودي، حسين رحيمي، اميرحسين يحييي‌پور، محمدعلي آجري، محمود منفرد، علي محمودي، مهرداد مقدم، حسن چمكلاني، مصطفي اكبري، بابك سالاري، علي پيري،فرامرز فرشاد، سيدعلي موسوي، حسين لشتي زند، حميد مالكي‌پور، محمد مينوئي، رضا مهدي پشته، سيف علي ولي پور، محمود حسين زاده حيدري، محمد حدادي، احمد گل خواه، منصور رصتمي، علي همت زاده و توحيد همت زاده در اين صعود حضور داشتند.

http://www.jomhourieslami.com/1389/13890920/13890920_05_jomhori_islami_warzeshi_0010.html

 

 

صعود به درفک ( آشیانه عقاب )

گزارش صعـود هیئت كوهنوردي ارتش به قلّـه  درفك

به مناسبت روز نيروي دريايي

تاريخ اجراي برنامه19و20آبان ماه  1389

اسامي افراد شركت كننده در صعود

 

رديف

نام همنورد

1

محمد آجری

2

محمود منفرد

3

علي محمودي

4

مهرداد مقدم

5

حسن چمکلانی

6

مصطفي اكبري

7

بابک سالاری

8

علي پيري

9

بهمن ناصری

10

حسین شاهرودی

11

نادر رمضان خانی

12

قربان علی ولد خانی

13

مظاهر منافی آذر

14

امیر حسین یحیی پور

15

حسین رحیمی غیاثی

16

منصور رستمی

17

علی همت زاده

18

توحید همت زاده

19

فرامرز فرشاد

20

سید علی موسوی

21

حسین لشنی زند

22

محمد مینویی

23

حمید مالکی پور

24

رضا مهري پشته

25

سیف علی ولی پور

26

محمد حدادی

27

محمود حسین زاده گوهری

28

رضا قشقایی

صبح یک روز پاییزی ، اعضای گروه کوهنوردی در سالن انتظار ستاد آجا رفته رفته جمع می شدند ، به گرمی دست همدیگر را می فشردند و با امید صعود و سفری خوب ، به مناسبت روز نیروی دریایی و به میزبانی نیروی دریایی منتظر رسیدن اتوبوس بودند که اتوبوس نو سفید رنگی ، نگاهها بسوی خود جلب کرد . همنوردان سوار شدند و ماشین ساعت 8:15 قدم در خیابان گذاشت .

لیست اسامی تهیه و تعداد 26 نفر کوهنورد طبیعت دوست در خنکای صبحگاهی بسوی منجیل حرکت کردیم . پس از ساعتی طی مسیر ، در کنار مزرعه ای پاییزی ، اتوبوس پای در شانه خاکی می گذارد. صبحانه ای ساده و صمیمی صرف و مجددا" به راه خود ادامه می دهیم .

عقربه کوچک ساعت در قله ساعت ایستاده و عقربه بزرگ از ضلع غربی روی ارتفاع 9 است که بادبانهای منجیل نوید رسیدن به مقصد را میدهد . اینجا منجیل است ، شهر باد و بادبانها ، شهر توربینهای بادی ، شهر زیتون ، شهر روغنها و ترشی های زیتون ، شهر که درختانش با وزش دایمی باد،گردن بر شانه های خود گذاشته اند  .

 در شرق منجیل روستای کهنسال هرزویل در دامنه کوه از لابه لای درختان سبز مثل من به بادبانهای منجیل چشم دوخته است . بادبانهایی که با وزش ملایم باد با ریتم ملایمی در حال چرخش هستند مرا به دوران شیرین کودکیم و فرفره های رنگی می برد .

پس از ملحق شدن 6 نفر از کوهنوردان مرکز آموزش تکاوران دریایی منجیل که یکی از آنها با نام سلیمانی بعنوان بلد راه است ، در بعد از ظهر همان روز پای در رکاب اتوبوس گذاشته و به عزم درفک از پیچ جاده عبور می کنیم . حدود 5 کیلومتر مانده به رستم آباد ، از دست راست جاده به سمت توتکابن می پیچیم .

اینجا دنیای دیگری است ، هر کجا نگاه میکنی سرسبزی و جنگل و شالیزار و رودخانه است . شالیزارهایی که شالیهای خود را تقدیم کارخانه های شالیکوبی کرده اند و اکنون مهربانانه میزبان گاوها و گوسفندانی هستند که در دل آنها به چرا مشغولند . هوا بسیار خوب است . آفتاب بعد از ظهر پاییزی سایه ی تک درختان مرزهای شالیزارها بر روی ساقه های بریده شالی پهن کرده است . در آرامش روحبخشی آب زلال رودخانه ای از دامنه های درفک به سمت سفیدرود در جریان است و گاوها آزادانه در کنار رودخانه به زندگی اعیانی خود مشغولند .

پس از توتکابن به روستای دارمحله می رسیم ، اندکی درنگ ، پرس وجوی مسیر و باز ادامه راه . جاده پرپیچ و خم از دل جنگل و مراتع می گذرد . اعضای گروه حریصانه محو تماشای این همه زیبایی هستند . همه جا تابلوی زیبایی از طبیعت است با رنگهای زیبایی سبز ، زرد و قرمز و ارغوانی . هر درختی خود را به رنگی آراسته است ، گهگاهی درختی زرد یا قرمز در میان جنگلی سبز ، نگاه میهمانان را بسوی خود می کشاند . این همه زیبایی را خداوند در یک جا جمع کرده و به دور از هیاهوی شهری در لابه لای این کوهها و دره ها در اختیار ما قرار داده است . اینجا مظهر قدرت خداوند است . اینجا متبحرترین و بهترین نقاشان دنیا هم در مقابل نقاش چیره دست طبیعت ناتوانند . در این خلوت طبیعت انسان بجای صدای بوق و آژیر و ماشین و موتورسیکلت ، صدای دلنشین آواز برگهایی را می شنود که با نوازش ملایم باد با نتهای زیر و نرمی در حال نواختن هستند و صدای موسیقی آب و آبشار و چشمه و رودخانه هایی زلال و خنک به گوش می رسد که در زیر پای درختان قد برافراشته جاری هستند .

وقتی که پاییز و زمستان میرسد خود را با درختان مقایسه میکنم . درختانی که با سرد شدن هوا لباسهای خود را در آورده و عاشقانه خود را در مقابل شلاق سوزان باد و بوران و برف قرار میدهند . درختان عاشق ترین عاشقان بهار و آفتابند . آنها با عشق وصال دوباره با آفتاب و بهار و باران ، سرمای سوزان و سنگینی دانه های برف را بر روی شانه های خود تحمل میکنند و با فرا رسیدن بهار و حتی قبل از آن باز هم شادترین و شاداب ترین موجودات عالمند .

اتوبوس تا روستای نورالعرش که با نور ملکوتی امامزاده ای از تبار امام موسی کاظم (ع) متبرک است بالا میرود . با توقف اتوبوس همنوردان با خوشحالی خاصی از ماشین پیاده میشوند ، گویی پرنده ای را از قفس آزاد کرده باشند . مگر میشود این همه زیبایی را دید و خود را به آن نسپرد . اینجا بی ذوق ترین آدمهای دنیا هم در مقابل عظمت خداوند سر تعظیم فرود آورده و فقط یک چیز زمزمه می کنند : « آفرین به خالق توانای هستی » .

 از اینجا تا کمپ اصلی ، روستاهای ناوه ، سیاه دشت بن ، سینه رود دره ، چیچال و اروناب را پشت خواهیم گذاشت . اعضای گروه بدون کوله پشتی و بار اضافی ، در هوای عالی پاییزی از جاده خاکی پر پیچ و خمی که از وسط جنگل و مراتع می گذرد بالا میروند . آفتاب زرد پاییزی کم کم دامن زرد خود را از روی تپه هایی که پوشیده از درختان رنگارنگ سبز و زرد و قرمز و ارغوانی هستند جمع میکند . در زمان غروب آفتاب اعضای گروه به محل کمپ اصلی رسیده و مشغول برپایی چادرها هستند ، عده ای مشغول جمع آوری هیزم اند تا آتشی بر افروزند . کمپ اصلی در کنار آخرین آبادی دامنه ی کوه با نام اروناب برپا شده است .

کم کم هوا تاریک و تاریک تر میشود ، مهتاب لاغر با نور کم در میان انبوه ستارگان چقدر به ما و کوه و طبیعت نزدیکند و خداوند چقدر ستاره به آسمان پاشیده است . آسمان کاملا" صاف و بدون ابر است و ستارگان هر کدام انگار دیگری را کنار زده و به زمین چشمک میزنند . آتش روشن میشود و اعضای گروه دور آن جمع میشوند. این صحنه مرا به یاد سرخپوستان و انسانهای نخستین و اجدادمان می اندازد که چقدر آتش را دوست داشتند . چای داغ در کنار آتش و در هوای سرد شبهای پاییزی گواراترین و خوشایندترین چیزی است که میشود خورد .

من و چند نفر دیگر در تاریکی مطلق شب برای آوردن آب از کمپ اصلی جدا میشویم . شعر زیبای نیمایوشیج را وصف حال این تاریکی و کوهها و دره ها در زیر لب زمزمه میکنم :

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گيرند در شاخ «تلاجن*» سايه ها رنگ سياهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.

گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .

ساعتی بعد برنامه صعود فردا در دور آتش توسط آقای نادر رمضانخانی اعلام میشود ، ساعت بیداری و حرکت اعلام و پس از صرف شام مختصر و قدری شب نشینی در کنار آتش ، اعضاء آماده برای خواب میشوند .

در کیسه خواب فرو رفته ام ، در سکوت محض کوه فقط صدای سوختن چوب است که به گوش میرسد و گهگاهی صدای پارس سگهای روستا و روستاهای دور است که از کیلومترها دور باهم همنوا میشوند .

هوا سرد و سردتر میشود . در نیمه های شب با صدای چند نفر از دوستان که دور آتش نشسته و حرف میزنند ، از خواب بیدار میشوم، به کنار آتش میروم و پاهای سرد و بی حس خود را گرم میکنم و باز به چادر بر میگردم. ساعت 3:30 صبح است و بجز 3 نفر که در کنار آتش از تیمهای ورزشی دانش آموزی تحت امر خود صحبت میکنند ، همه به خواب رفته اند . با شوق دیدار دوباره درفک چشمهایم گرم میشود و به خواب میروم .

ساعت 5:30 صبح است که با صدای اذان یکی از پیشکسوتان ، اعضای گروه از خواب بیدار میشوند. پس از نماز ، آقای رمضانخانی املتی خوشمزه درست کرده و اعضای تیم ستاد اجا با صمیمیت خاصی دور هم صبحانه و چای میخوریم .

ساعت 7 صبح اعضای گروه آماده حرکت هستند . گله ای در دامنه ی جنگلی کوه مشغول چریدن است ، آفتاب طلوع کرده است ولی هنوز هوا سرد است . صدای زنگوله گوسفندان از دوردست به گوش میرسد . چه آهنگ دلنشینی. این آهنگ ، موسیقی طبیعی این دامنه هاست که توسط گوسفندان نواخته میشود . برگهای پاییزی زمین را پر کرده است . وقتی گام بر روی برگهای انباشته شده میگذارم احساس شیرین و دلچسب با خش خش نرم برگهای نم گرفته در وجودم پدیدار میشود .برفی که چند روز پیش باریده و در دامنه های پایینی کوه آب شده است ، خاک را نرم و ترد کرده است که وقتی قدم بر روی خاک میگذاری انگار بر روی پنبه راه میروی .

پوشش جنگلی کم و کمتر میشود . تک درختانی که در دامنه کوه به چشم می خورند پاییزی تر از درختان پایین دامنه اند . شیب دامنه جنوبی که ما از آن صعود میکنیم ، شیب ملایمی است . در کل درفک با ارتفاع متوسط و شیب ملایم دامنه جنوبی ، نقطه آمال کوهنوردان طبیعت دوست است . درفک همه ی زیبایی های طبیعی را در خود جای داده است . جنگل ، مرتع ، رودخانه ، روستاهای زیبا ، غار ، برف و چشم انداز فوق العاده زیبایی که از طبیعت سبز شمال به میهمانان خود ارزانی میدارد .

پس از ساعتی حرکت ، آفتاب کمی بالا آمده است و هوای سرد هم جلوتر از ما بسوی قله در حرکت است . افراد لباسهای گرم خود را از تن در می آورند و باز چشم به دامنه کوه انداخته و استوار گام بر میدارند . آقای ولیپور بعنوان جلودار و آقای شاهرودی که از قدیمی های کوهنوردی است بعنوان آخرین نفر صف حرکت میکنند . گروه 33 نفره ما در یک صف منظم مثل ماری از راه مارپیچی دامنه می خزد و بالاتر میرود . جناب سرهنگ سالاری برایمان از مولوی و شعر و حکمت میگوید ، اشعار زیادی را از مولوی حفظ است ، در کنار یا پشت سر او حرکت میکنم و به صحبتها و اشعارش گوش میدهم .

هرچقدر بالاتر میرویم بیشتر میشود به عظمت خداوند پی برد . از جنگل و سرسبزی فاصله گرفته ایم ، پس از 2 ساعت کوهپیمایی به دشت بالای درفک رسیده ایم . بالای کوه ، گودی بزرگی به شعاع حدود 500 متر دیده میشود که در فصل بهار معمولا" با ذوب برفها آب زلالی در آن جمع میشود . در کناره ها آلونکهایی سنگی دیده میشود که دامداران محلی برای فصل ییلاق از آنها استفاده میکنند . اطراف این گودی را کوههایی احاطه کرده اند که ارتفاع بلندترین آنها از نقطه وسطی گودی تا قله حدود 500 متر است . در غربی ترین قسمت گودی ، غاری وجود دارد که بدلیل شیب تند دهانه ، فرود به آن باید با احتیاط انجام گیرد خصوصا" در زمانی که پوشیده از یخ و برف است . در بالای دهانه غار تابلویی فلزی به چشم می خورد که یادبود دو زوج کوهنورد گیلانی است که در کوه گرفتار طوفان شده و روحشان از بلندای همین کوه به آسمانها پر کشیده است .

قله درفک در جنوب گوی درفک و غار قرار دارد و حدود یک ساعت تا قله مانده است . ریتم راهوار جلودار گروه بر روی دامنه برفی قله ادامه می یابد . از گردنه غربی ، کوهها ، تپه ها و دره های سرسبز توتکابن و دارمحله به چشم می خورد .

ساعت 10:30 به پیشنهاد جناب سرهنگ آجری ، مسن ترین فرد گروه با جوان ترین فرد گروه دست در دست هم نهاده و مابقی اعضای گروه هم در کنار آنها با ترنم ملکوتی دعای فرج با بالاترین نقطه درفک گام می گذارند . اعضای گروه به همدیگر تبریک میگویند و این صعود به افتخار دریادلان نیروی دریایی در حافظه ما و درفک ثبت میشود .

پس از نیم ساعت توقف و استراحت از دامنه شرقی قله فرود می آییم . در راه برگشت گروه کوهنوردی دیگری را می بینیم که مشغول بالا رفتن از دامنه است . ساعت 12:30 به کمپ می رسیم . چادرهای رنگارنگ جمع میشود و باز از دل کوه به دامنه کوه سرازیر میشویم .

اتوبوس در آبادی نورالعرش منتظر ماست . نماز ظهر را در ساختمان سبز زیبای امامزاده می خوانیم و گوش به صحبت های ساده پیرمرد چوپانی می سپاریم که زمین را از آن خدا میداند . سخاوت خداند و طبیعت در مردمان ساده روستایی اینجا هم نمود پیدا کرده است .

در بالای تپه ای که مرتع و مزرعه جای درختان را گرفته است 2 عقاب با هیبتی خاص نشسته و به اطراف نظاره میکنند . آری چه اسم بامسمایی دارد درفک . درفک به راستی آشیانه عقاب است .

كوه درفك از سمت جنوب به كوههاي منجيل متصل شده است و از مشرق و جنوب شرق ناظر به كوههاي پيشكوه و رشته كوههاي عظيم تخت سليمان مي باشد و تا ده سه هزاره از تنكابن ادامه دارد . درفك از سمت شمال امتداد ندارد و به دشت گيلان و درياي خزر مشرف است.

غرب درفك بيشتر به اعماق دره سپيدرود پيوند مي خورد كه آغاز ارتفاعات البرز غربي است . جبهه هاي مختلف درفك ويژگي هاي خاص خود را دارند كه به جهات جغرافيايي و پوشش گياهي از مناطق نيمه خشك و مراتع سرسبز تا جنگلهاي انبوه متغيير مي باشد .


نقاط ديدني در فك :

عبور از جنگل _ يخچال درفك ( كاسه آتشفشان قله آن )

در اين دشت بسيار وسيع دامداران كلبه هاي سنگي زيبا ساخته اند كه آن را زيبا تر نموده . در فصول بهار و تابستان دشت پر از گوسفند است . در گوشه اي ديگر از كاسه درفك نمادي زيبا و عميق واقع شده است كه اين يخچال از قطرات آبي كه از بالاي غار به پايين مي چكد تشكيل شده است كه به جهت ذخيره شدن برف تبديل به يخ زيبايي گشته _ شيب غار زياد بوده و پيمايش آن بايد با تجهيزات غار نوردي باشد.

دامداران و ييلاق نشينان منطقه در تابستان جهت تاميين آب مصرفي از ذوب نمودن برفهاي غار استفاده مي نمايند .


مسير هاي صعود قله درفك :

مسير 1 : سياهكل _ ديلمان _ شاه شهيدان _ اربناب _ قله درفك

مسير2 : رستم آباد _ تونكابن _ دشت ويل _ دفراز _ قله درفك


پوشش گياهي منطقه :

گياهي منطقه بسيار است

گياه گزنه بسيار ديده مي شود ( اين گياه جهت درمان رماتيسم بسيار مفيد است )


پوشش جانوري :

خرگوش _ خرس _ گوزن _ شغال _ گرگ _ روباه _ و پلنگ گزارش شده است


زمان و مدت صعود :

بهترين فصل صعود نيمه دوم ارديبهشت و زمان لازم با صرف وقت تماشا زيبايي هاي طبيعت 2 روز است .

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارش صعود به درفک از فرامرز فرشاد

 

 

نام اين كوه به روايتي برگرفته از قوم دربيك ( Derbik ) مي باشد كه تيره اي از ساكنان بوده كه در حوالي درياي خزر سكونت داشته اند و به روايتي ديگر نام درفك برگرفته از دو واژه دل و فك مي دانند كه معناي آن به زبان گيلكي نوعي پرنده شكاري از خانواده عقاب است و (فك) به معني لانه اي است كه در مجموع آشيانه عقاب مي دانند.


قله درفك آتشفشان خاموش منطقه گيلان به ارتفاع 2733 متري البرزغربي قرار دارد كه از ديرباز در اذهان كوهنوردان طنين انداز بوده ، كوهي زيبا چشم انداز و يكي از نعمتهاي بي نظير خداوند است .

كوه درفك آغازين بلندي هاي شرق دره سپيد رود بوده و رشته كوههاي غرب گيلان (تالش) تا مرز اين دره پيش آمده و از آن پس قله درفك با كوهپايه هاي جنگلي انبوه (درغرب و شمال) و ديواره صخره اي و سرگشي كه تمام دشت گيلان را در برگرفته است.اين كوه سرچشمه دو رود بنام هاي سياه رود در رودبار و چاه رود در لاهيجان مي باشد.

شايد به نظر بعضي از كوهنوردان ارتفاع 2733 متر پيمايش كم يا چه اندازه زيبايي دارد؟

خوب است اطلاع داشته باشيم با توجه به ارتفاع دشت گيلان نزديك به صفر تا چه اندازه زيبا بوده و يك صعود واقعي و مناسب را در پي خواهد داشت.

كوه درفك از سمت جنوب به كوههاي منجيل متصل شده است و از مشرق و جنوب شرق ناظر به كوههاي پيشكوه و رشته كوههاي عظيم تخت سليمان مي باشد و تا ده سه هزاره از تنكابن ادامه دارد . درفك از سمت شمال امتداد ندارد و به دشت گيلان و درياي خزر مشرف است

http://hasanchamkalani.blogfa.com/