مديريت مواد
مديريت مواد
تخصصهاي امور مديريت مواد با وجود رايانه در سالهاي اخير پيشرفت زيادي كردهاند. از جمله عوامل مهمي كه باعث اين پيشرفت گرديده افزايش قابل ملاحظه هزينه سرمايه از 3 الي 4 درصد در دهه 1950 به 10 الي 15 درصد در دهه 1980 ميلادي بوده است. با اين وجود در جاهائي كه موفقيت قابل حصول بوده پيشرفت تخصصهاي امور مديريت مواد در جهت توسعه بنيادين و خوب اين مديريت مايوس كننده است. اهميت مديريت لجستيك از مدتها پيش بخصوص در ارتش كه در آن افراد، تجهيزات و مواد بايد در زمان معين به مكان معين منتقل شوند درك گرديده و اين مديريت در اين سازمان به صورتي موفقيتآميز بكار گرفته شده است. تا كنون براي اداره مواد ساختارهاي سازماني گوناگوني مانند مديريت تداركات، مديريت عمليات و مديريت مواد در صنايع دولتي و خصوصي مطرح و بكار گرفته شدهاند. همه اين ساختارهاي سازماني هم اينك در سرتاسر كشور انگلستان عملاً وجود دارند. علاوه بر اينها مدتهاست كه مفهوم داده و ستاده مديريت مواد نيز توسط برخي از نويسندگان مطرح شده است. با اين حال هم اكنون اداره مواد با مسائل اساسي مواجه شده و آن ميل تخصصهاي امور مديريت مواد به پيشرفت در درون فعاليت واحدهاي مستقل خريد، انبار، برنامهريزي و كنترل توليد، كنترل موجودي، جابجائي مواد، مخازن و توزيع است و اين وضعيت سبب شده است تا در تخصصهاي امور مديريت مواد، شيوههائي وابسته به واحدها، محدود و غيراقتصادي به وجود آيند. حل همه اين مسائل به يك فلسفه تخصص يكپارچه نياز دارد. بايد توجه داشت تا زماني كه كاركنان واحدهاي مستقل امور مديريت مواد، نيازها و مسائل همكاران خود در واحدهاي مرتبط با اين مديريت را خوب درك نكنند قادر به ارائه يك كار پسنديده نيستند و اين آگاهي كاركنان نيز به خودي خود نتايج مطلوب را به بار نميآورد. نتايج مطلوب فقط از طريق به فعل درآوردن اين آگاهي و تلاش تيمي كاركنان همه تخصصهاي امور مديريت مواد براي حصول به اهداف شركت تحصيل ميشود و به همين دليل اداره مواد بايد به عنوان يك مفهوم كلي و معادل با ساير امور اصلي سازمان از جمله بازاريابي، فروش، توليد، مهندسي، مالي، و پرسنلي، مورد توجه قرار گيرد.
مديران صنايع توليدي بزرگ ايالات متحده از مدتها قبل متوجه شدهاند مديريت مواد بايد به عنوان يك مفهوم كلي مورد توجه قرار گيرد. هم اكنون اكثر مديران عالي، مديران عامل و مديران اجرائي كشور انگلستان نيز ضرورت اداره بهتر مواد را بخوبي درك ميكنند. نكاتي كه در حال حاضر بنظر ميرسد بايد مطرح باشد آنست كه چگونه و در چه مدت زمان ميتوان آن را به بهترين وجه تحقق بخشيد. بايد توجه داشت كه سازمانها به علت وجود افتراق بسيار در طبيعت و اندازه عمليات، قوتها و ضعفها و فرصتها و تهديدات گوناگون بازارهايشان بر شرايط متفاوت اثرگذار بسيار گسترده متكي هستند و به همين علت قادر نيستند يك شيوه استاندارد اداره مواد را براي خود انتخاب نمايند.
عوامل موثر بر انتخاب شيوه اداره مواد
شيوه خاص اداره مواد سازمان با توجه به عوامل مختلف زير انتخاب ميشود:
نوع و اندازه سازمان توليدي، پردازشي، تداركاتي، خدماتي يا حمل و نقلي، و دولتي يا خصوصي بودن آن.
عضويت يا عدم عضويت درگروه شركتها و فعاليت در يك يا چند محل.
طبيعت محصول (محصولات) و خدمت (خدمات).
جوابگوئي مركز سود در مورد يك يا چند محصول.
اهميت نسبي تخصصهاي امور مديريت مواد و سهم واقعي و بالفعل هر يك در قابليت سوددهي.
تمركز و عدم تمركز عمليات خريد و انبار.
آداب و رسوم، كارهاي سنتي و ميزان مقاومت احتمالي كاركنان در برابر تغيير.
توانائيهاي مديريت و كاركنان.
انتخاب، كاربرد و ايجاد سيستمهاي رايانهاي.
حدود كاربرد موفقيتآميز مديريت مواد در بين شركتهاي مرتبط.
علاوه بر اين، سازمانها با بررسي همه انواع شيوههاي متداول اداره مواد بايد شيوهاي كه براي نيازها، توانائيها و كاربرد عملي مناسبتترين باشد را انتخاب نمايند. اين بررسي به مطالعه دقيق همه انواع شيوههاي موجود اداره مواد و نيز به درك كامل اهميت پيجوئي بهترين ارزش در نقطه مصرف نياز دارد.
اهداف مديريت مواد
بايد توجه داشت كه همه سازمانها عليرغم تفاوت بسيار در نوع و اندازه يك نياز مشترك دارند و آن دوام ماليست و دوام مالي سازمانها نيز به تحقق دو هدف اوليه يا اصلي زير بستگي دارد:
1- بهبود يا حفظ استاندارد كيفيت موجود مالالتجارهها و خدمات فراهم شده براي مشتريان.
2- كاهش يا حفظ سطوح مطلوب كل هزينه ساليانه لازم براي جوابگوئي به اهداف بودجه داخلي و خارجي.
اين اهداف اوليه يا اصلي نيز موقعي تحقق مييابند كه اهداف ثانويه يا فرعي تحقق يافته باشند. اهداف ثانويه هم كه آشكارا با طبيعت شركتها (مثلاً با توليدي يا غيرتوليدي بودن آنها) ارتباط دارند با كاهش موارد زير مربوط هستند:
هزينه خريد مالالتجارهها و خدماتي كه به صورت محصول (محصولات) و خدمت (خدمات) قابل فروش در ميآيند.
پول سرمايهگذاري شده درموجودي.
هزينههاي حمل و نقل، بستهبندي و جابجائي.
ارزش مالالتجاره در جريان توليد.
كل زمان توليد.
مواد تهمانده.
هزينههاي تحقيق و توسعه.
كل هزينههاي امور دفتري سازمان.
بقيه اهداف ثانويه مهم شامل بهبود موارد زير هستند:
استفاده از ماشينآلات و ساير تسهيلات.
استفاده از نيروي كار.
كيفيت و خصوصيات محصول (محصولات) و خدمت (خدمات).
علاوه بر اينها، منابع شركت توليدي مشتمل برهفت M(يعني managment مديريت، money پول، machines ماشينآلات، men افراد، materials مواد، methods روشها، و marketing بازاريابي) نيز بايد مورد بررسي قرار گيرند. اين منابع در اغلب صنايع حمل و نقلي، تداركاتي و خدماتي بخشهاي دولتي و خصوصي به همين صورت بكار گرفته ميشوند. هر كدام از اين منابع را ميتوان جداگانه بررسي كرد. با اين حال، همه آنها به يكديگر وابستهاند و تا حدودي در هم تداخل دارند. مواد را به عنوان مثال در نظر بگيريد، در اين خصوص مديريت، پول، و روشها ممكن است بر خصوصيات انتخاب تدارك كنندگان و قيمتهاي پرداختي مواد تاثير زيادي گذارند. نكته ديگر آنكه، مديريت مواد بايد با مديريت نيروي كار نيز مرتبط گردد. اين دو مديريت نميتوانند بيارتباط با يكديگر باشند.
فعاليتهاي حرفهاي اداره مواد هر شركت به طبيعت و اندازه آن بستگي دارد. به اين جهت در ادامه بحث جريان مواد را به سادهترين شكل خود يعني مطابق شكل 1/1 در نظر بگيريد.
فعاليتهائي كه در سازمان فارغ از طبيعت و جريان مواد صورت ميگيرند به شرح زير هستند:
پيشبيني تقاضاي مورد انتظار.
تصويب هزينه مواد.
منبعيابي و تعيين محل تدارككننده توانمند.
صدور پرسشنامه، ارزيابي پيشنهاد، مذاكره با تدارككننده و دادن سفارش.
اداره سفارش صورت گرفته.
دريافت مالالتجاره.
جابجائي و انبار مالالتجاره.
كنترل سطوح موجودي.
صدور مالالتجاره به مصرفكننده.
علاوه براينها در يك محيط توليدي فعاليتهاي ديگري صورت ميگيرند كه به شرح زير هستند:
برنامهريزي مواد.
كار در حال اجرا (مالالتجاره در حال ساخت).
كنترل توليد.
در محيط توليدي همچنين ممكن است فعاليتهاي ذخيرهسازي و توزيع محصولات نهائي به مشتريان نيز صورت گيرند. بايد به اين نكته مهم توجه شود كه در تمامي اين حالتها همه فعاليتهاي حرفهاي اداره مواد به كنترلهاي مالي دقيق نياز دارند.
شيوههاي مختلف اداره مواد
پيش از بررسي انواع شيوههاي مورد استفاده براي اداره مواد ارائه تعريفي از مديريت مواد مفيد فايده خواهد بود. هم اكنون موسسه خريد و تداركات و نيز جامعه كنترل توليد و موجودي كشور انگلستان براي ايجاد مديريت مواد در اين كشور از نزديك با يكديگر كار ميكنند و اخيراً يكي از كميتههاي فرعي موسسه خريد و تداركات، مديريت مواد را به شرح زير تعريف كرده است.
مديريت مواد يك موضوع نيازمند به يك ساختار سازمانيست كه آن برنامهريزي و كنترل منظم همه مواد را از بدو شناسائي تا هنگام تحويل به مشتري تحت يك مسئوليت حرفهاي واحد متحد كند.
مديريت مواد همه فعاليتهاي برنامهريزي، خريد، كنترل توليد و موجودي، انبار، جابجائي، و توزيع فيزيكي مواد را شامل ميگردد. هدف مديريت مواد بهينه كردن بازدهي در جوابگوئي احتياجات خدمت مشتري و در عين حال افزايش سوددهي از طريق حداقل نمودن هزينه و حداكثر كردن استفاده از منابع موجود است.
بر طبق اين تعريف، مديريت مواد براي يك محيط صد در صد توليديست. خيلي از سازمانهاي كشور انگلستان مديريت مواد را با اين درجه از پيچيدگي ايجاد نميكنند و مايل به ايجاد آن به اين صورت نيز نيستند. به همين علت در ادامه، همه انواع ساختارهاي سازماني مورد استفاده براي اداره مواد در اين كشور در زير توضيح داده شدهاند:
ساختار سنتي
در اين ساختار كه شيوهاي بسيار قديمي است همه تخصصهاي امور مديريت مواد مستقل از يكديگر هستند. يك نمونه از اين ساختار در شكل 2/1 نشان داده شده است.
در ساختار سنتي همه فعاليتهاي تجاري مانند انبار، خريد و كنترل موجودي در چهارچوب پارامترهاي تعريف شده خود براي تحقق يك هدف حرفهاي كه ممكن است كاري بزرگ تلقي گردد عمل ميكنند و لذا هدفهاي آنها غالباً در تضاد با يكديگر هستند. در اين ساختار ممكن است خريد تلاش خود را بر روي كسب مناسبترين قيمت متمركز كند، كنترل موجودي پيجوي كاهش سطوح موجودي باشد و انبار مجذوب مسائل انباري و جابجائي گردد.
داشتن فعاليتهاي تجاري مستقل در مواقعي داراي فايده است. اين فايده براي مثال در جائي كه قابليت سوددهي شركت از اقدامات يك امور سرچشمه ميگيرد بيشتر مصداق پيدا ميكند. مهارتهاي شخصي و تخصصي فردي مثل رئيس خريد را در نظر بگيريد. طبيعت اين شغل ممكن است ايجاب نمايد رئيس خريد تقريباً به طور كامل همه توجه خود را بر روي بازار تدارك متمركز كند. در اين حالت ممكن است، سوددهي شركت به مقدار بسيار زيادي به مهارت تصميمگيري او در باره اينكه چه مقدار مواد را چه موقع و از چه منبعي بخرد متكي باشد. در اين وضعيت، اين شخص الزاماً بايد با يك عضو مديريت ارشد يا مدير عامل از نزديك كار كند و مستقيماً به او گزارش دهد. در چنين وضعيتي دادن مسئوليتهاي امور دفتري غيرضروري مثل مديريت تداركات يا مديريت مواد به اين رئيس و طولانيتر كردن خط گزارشدهي او ميتواند يك سوء استفاده بزرگ از استعداد ذاتي وي به حساب آيد.
در جائي كه امور خريد، انبار و كنترل موجودي مستقل از يكديگر هستند، كيفيت هماهنگي و همكاري بين آنها به طور كامل بر روحيات و رفتارهاي مديران امور مستقل، مديران ارشد و كاركنان آنها متكي ميباشند. با اين حال، اين ساختار براي شركتهاي كوچك (تشكيل دهنده بيشترين شركتهاي فعلي كشور انگلستان) كه بار كار اين سه امور در آنها بسيار محدود و با افراد بسيار قليل و بعضاً فقط با يك نفر قابل انجام باشد، شيوه پسنديدهاي است.
* دسته اقتصادي تركيبي از مالالتجارههاي در جريان توليد است كه حداقل هزينه سرمايه ذخيره را در سرتاسر جريان توليد دارد و مبناي تغذيه خطوط توليد است و برنامهريزي و كنترل توليد همواره سعي ميكند ايستگاههاي خطوط توليد را برحسب مقدار دسته اقتصادي محاسبه شده بارگيري نمايد.
مديريت تداركات
اين شيوه در جائي كه همه امور متمايل به بازار تدارك آن با يكديگر تحت نظر يك مدير قرار ميگيرند، يك شيوه بسيار مناسب است. اين شيوه، مرحله غيرپردازشي مديريت ورود مواد است. اين مرحله غيرپردازشي معمولاً فعاليتهاي خريد، انبارداري فيزيكي و كنترل موجودي را شامل ميگردد و در مواقعي حمل و نقل هم ممكن است به آن اضافه شود. بسياري از سازمانهاي بخش دولتي از جمله روساي سازمانهاي بهداشت و درمان و نيز آموزش و پرورش محلي در مجموع اين شيوه اداره مواد را پذيرفتهاند.
ساختار سازمان مديريت تداركات محدوده خوبي را براي هماهنگي اين امور فراهم ميكند. در اين حالت، مدير تداركات ميتواند به طور مستقيم طيف وسيعتري از فعاليتهاي مشمول را نظارت و برخوردهاي حرفهاي بين آنها را حل و فصل كند. مسئوليت مدير تدارك در اين حالت تعيين اهداف واحدي و حرفهاي كاركنان امور اين ساختار سازماني را شامل ميگردد. هدف اصلي مدير تداركات در اين ساختار، تضمين كار كاركنان به موثرترين و اقتصاديترين حالت ممكن است و تحقق آن نيز توجه به برقراري تعادل در بين هزينههاي مهم محلهاي زير و حصول به آن را طلب ميكند:
1- مخارج تأمين موادي كه به صورت محصول قابل فروش درميآيند.
2- هزينه نگهداري موجودي.
3- هزينه فقدان موجودي.
4- هزينه اداره واحد.
در اين حالت هدف مدير تداركات بهينه كردن كل منابع نيروي كار، تجهيزات و تسهيلات و ارتقاء آن به سطح بهترين بهرهدهي در شرايط متغيير است. اين مدير به خاطر برخورداري از سطح سازماني بالاتر تاثير بيشتري بر مديريت ارشد و مديرعامل دارد و اين موقعيت او براي حل و فصل مسائل موجود با ساير همكاران در واحدهاي مالي، توليد، مهندسي و فروش نيز مفيد فايده است. مدير تداركات در اين ساختار علاوه بر توجه به چهار محل هزينه فوقالذكر بايد از همه هزينههاي جابجائي و پردازش يا مصرف بعدي موجودي كه در نهايت كل هزينه را تشكيل ميدهند نيز كاملاً آگاه باشد.
مديريت عمليات
ساختار مديريت عمليات در هر دو سازمانهاي توليدي وغيرتوليدي كاربرد دارد. ابتدا كاربرد اين مديريت در سازمانهاي توليدي را در نظر بگيريد. در اين حالت همه امور مشمول مديريت تداركات (به ترتيبي كه در بالا توضيح داده شده است) بعلاوه امور توليد و پشتيبان آن امور برنامهريزي و كنترل توليد تحت نظر يك مدير با عنوان مديرعمليات قرار ميگيرند.
شيوه مديريت عمليات يك اشكال مهم دارد. مديري كه براي اين حالت لازم است بايد دو كلاه كاملاً متفاوت توليدي و تجاري را بر سر گذارد. تخصصهاي مربوط به اين دو زمينه به سرعت در حال رشد هستند و بسيار با يكديگر فرق دارند و مدير هر دو زمينه بايد همه تحولات آنها را تعقيب نمايد. مهارت چنين فردي در توانائي استفاده از استعدادهاي بيشمار مربوط به اداره اثربخش هر دو زمينه خلاصه ميشود. يكي از اهداف مهم اين مدير هدايت متخصصان حرفهاي حاذق حوزه عمليات در جهت گزارشدهي به اين مديريت است.
اين مدير در سازمانهاي غيرتوليدي ميتواند در مورد انجام يك نوع خدمت مسئول باشد. به عنوان مثال، خدمات اتوبوسهاي شهري را در نظر بگيريد. مسئوليت مدير در اين حالت برنامهريزي وسايل حمل و نقل، تسهيلات، نيروي كار و مواد را در بر ميگيرد. اين مدير علاوه بر اين ممكن است در موارد برنامهريزي تعمير و نگهداري و نيز كنترل كارگاههاي مهندسي مركزي كه اتوبوسها در آن محلها بر طبق دستوركارهاي تعمير و نگهداري برنامهريزي شده، نگهداري، رفع عيب و تعمير اساسي ميشوند هم مسئول باشد.
مديريت مواد
ساختار مديريت مواد ابتدا در صنايع توليدي ايالات متحده به وجود آمد. اين شيوه اداره مواد به وسيله تعدادي از شركتهاي بزرگ اين كشور به عنوان شيوه موثر و جديد حل مسائل مواد مطرح شد. در آن هنگام اميد بر اين بود كه شيوه جديد اداره هماهنگ مواد در تحت نظر يك مدير ارشد بتواند بسياري از مسائل مواد را حل و فصل كند. اين شيوه اداره مواد فقط براي حل مسائل سازماني و نه فني مواد مورد توجه قرار گرفت. بنابراين، مديريت مواد فقط با پردازش يا مصرف مواد مربوط ميشد و بجز آگاهي از وضعيت مواد، كنترل ديگري بر روي آنها نداشت. مديريت مواد به اين ترتيب بايد با پيشبيني دراز مدت تقاضا، منبعيابي براي تامين مواد، خريد، جابجائي، ذخيرهسازي و برنامهريزي و كنترل مصرف مواد، مربوط ميگرديد.
مديريت مواد اولين بار هنگامي كه معلوم گرديد خيلي بيشتر از كاهش يا حفظ هزينه نيروي كار در سوددهي نقش دارد مطرح شد. بعد از اين مرحله، يك شيوه پيشرفتهتر مديريت مواد ايجاد گرديد كه همان مديران امور مديريت مواد پيشين را شامل ميشد ليكن فاقد فردي به عنوان مدير مواد بود. به هر حال، پيش از بررسي و مقايسه اين دو شيوه داراي مفاهيم كاملاً متفاوت لازم است به فوايد مشترك كاربرد آنها توجه شود.
فوايد مشترك دو شيوه مديريت مواد
در سالهاي اخير در تعدادي ازسازمانهائي كه يكي از دو شيوه مديريت مواد را پذيرفتهاند تحقيقاتي براي تعيين فوايد حاصل از پذيرش آنها صورت گرفته است. فوايدي كه بر طبق اين تحقيقات ادعا شده از اين پذيرش حاصل شده است، به شرح زير هستند:
1- بهبود استمرار تدارك همراه با كاهش دورههاي تحويل.
2- كاهش موجودي همراه با كاهش ميزان اقلام منسوخ و مازاد.
3- بهبود همكاري و ارتباطات همراه با كاهش دوباره كاريها.
4- كاهش هزينههاي مواد.
5- بهبود كنترل كيفيت.
6- بهبود كنترل وضعيت و به تبع آن شناسائي سريعتر مسائل.
مديريت مواد --- سازمان
مولفان مديريت به طور كلي بر اين باورند كه احتمال دستيابي به نتايج بهتر در يك سازمان خوب از احتمال دستيابي به نتايج بهتر در يك سازمان زيراستاندارد مطلوب بيشتر است. بديهي است در بسياري از سازمانها بعضي از مديران و كاركنان با وجود كمبودهاي سازماني به نتايج خوبي ميرسند. با اين حال بدون كمترين ترديدي ميتوان ادعا كرد كه بازدهي اين كارها در يك سازمان خوب و داراي بنياني درست حتي بهتر از اينها ميتواند صورت گيرد.
تا كنون در مورد تجزيه و تحليل كاملاً درست نتايج بدست آمده از سازمانهاي پذيرنده دو شيوه مديريت مواد تحقيقات كمي صورت گرفته است. با اين حال، از سوي طرفداران شيوه سازمان، تعدادي فوايد اضافه بر آنچه كه قبلاً ذكر شد و بيشتر آنها به انتصاب يك مدير ارشد مربوط ميشود ادعا ميگردد. نكات برجسته فوايد مطرح شده از سوي اين گروه در مورد محدوده اين مدير ارشد به شرح زير هستند:
1- مسئوليت و جوابگوئي يك فرد ارشد در امور مواد.
2- اين فرد ميتواند خطمشي، وظايف و مسئوليتهاي افراد، روشها و بودجه را با در نظر گرفتن كل تعهدات واحد تحت امر تعيين نمايد.
3- اين فرد به سطح بالاتري از سازمان گزارش ميدهد و به همين علت براي اثر گذاردن بر تصميمگيريهاي هيأت مديره در باره محل عمليات مربوطه و ساير محلهاي مرتبط با آن از آزادي عمل بيشتري برخوردار است.
4- اين فرد براي برآورد توانائيها و ظرفيتهاي متخصصان حرفهاي تحت امر خود از موقعيت خوبي برخوردار است. اين فرد با توجه به اين موقعيت قادر است جانشين احتمالي آينده خود را انتخاب و آموزش دهد.
5- اين فرد براي ارزيابي قوتها و ضعفهاي كل واحد مديريت مواد آزادي عمل دارد و اين آزادي عمل وي توزيع بهينه كاركنان با تغيير شرايط را ميسر ميسازد.
اشكالات
مخالفين شيوه سازمان نيز ادعا ميكنند اين شيوه اشكالات مهم زير را دارد:
1- روساي مستقل تابعه اين مدير ارشد، موقعيت سازماني برتر خود را از دست ميدهند و اين ميتواند باعث تضعيف انگيزه آنها گردد.
2- با وجود اين مدير ارشد، خطوط ارتباطي به توليد و ساير واحدهاي مصرفكننده و نيز درون حرفهاي طولانيتر ميشود.
3- شيوه سازمان يك تغيير مهم ساختاري است. پياده كردن اين شيوه ممكن است با مقاومت و بروز استكاكهائي مواجه شود. اين شيوه ممكن است بر تعادل نسبي موقعيت و قدرت موجود با ساير امور از جمله امور بازاريابي و فروش، مالي و ساخت يا توليد تاثير منفي گذارد.
مديريت مواد --- سيستم يكپارچه
در شيوه سيستم يكپارچه يك سطح اضافي مديريت به وجود نميآيد. در اين شيوه نتايج مورد انتظار اعمال مديريت مواد از طريق هماهنگي، همكاري و يكپارچگي حاصل از توافق كلي بين گروهي كسب ميشود. دراين حالت همه مديران امور به وسيله يك مشاور سيستمها كه از نزديك با آنها كار ميكند پشتيباني ميشوند.
فوايد اضافي كه از پذيرش شيوه سيستم يكپارچه ادعا ميشود به شرح زير هستند:
1- يك سطح اضافي مديريت به وجود نميآيد.
2- مديران امور موجود (مانند مديران خريد، برنامهريزي و كنترل مواد) موقعيت سازماني خود را از دست نميدهند و كماكان به همان معاونان يا ساير اعضاء هيأت مديره گزارش ميدهند.
3- تغيير بنيادي در سازمان روي نميدهد و به همين علت از اين سيستم بيشتر پشتيباني ميشود.
4- ارتباطات افقي حرفهاي همچون گذشته ادامه مييابد و از به وجود آمدن ارتباطات عمودي اضافي پيشگيري ميشود.
5- براي ابتكار و رشد مهارتهاي تخصصي و استعدادهاي فردي كه از عوامل ضروري عمليات موفق مديريت مواد هستند آزادي عمل بيشتري وجود دارد. بايد توجه داشت كه همگامي لازم با تغييرات تكنولوژيكي را نميتوان بدون بهرهگيري ازمتخصصان كسب كرد.
اين شيوه به خاطر فقدان يك مدير ارشد حرفهاي به يك مشاور هماهنگكننده و متخصص سيستمهاي مديريت مواد نياز دارد. انتصاب اين مشاور بسته به شرايط ممكن است براي يك مدت طولاني صورت گيرد. متخصص سيستمهاي مديريت مواد بايد اهداف و نقشهاي حرفهاي را با تك تك روساي قسمتها در ميان گذارد. اين مشاور بايد مستقيماً به يك فرد ارشد در سطح اعضاء هيأت مديره گزارش دهد.
اشكالات
موافقين شيوه سازمان مدعي هستند شيوه سيستم يكپارچه داراي اشكالاتي به شرح زير است:
1- در اين شيوه يك فرد آگاه و مسئول براي حل و فصل قطعي و موثر مسائل مهم اثرگذار بر همه جنبههاي حرفهاي مديريت مواد وجود ندارد.
2- در اين شيوه نميتوان منابع را به سرعت براي جوابگوئي به افزايش قابل ملاحظه تعهدات ناشي از زيادي بار كار، ايجاد روشهاي جديد و يا غيبت كاركنان هر يك از امور مستقل تجديد توزيع نمود.
3- هزينه مواد درصد بالائي از كل هزينه ساليانه شركت را در بر ميگيرد. در اين شيوه براي كنترل اين هزينه در سطحي موثر هيچ مدير ارشدي وجود ندارد.
4- هيچ فردي در سازمان وجود ندارد كه بتوانداحتياجات و مسائل امور يكپارچه مديريت مواد را بدون تعصب درك كند. در اين وضعيت فردي كه قادر باشد به طور موثر يك توسعه هماهنگ شده را در جهت جوابگوئي به تعهدات طرح جامع به پيش ببرد در سازمان وجود ندارد.
5- و بالاخره در اين حالت يك مدير ارشد با تجربهاي كه در مقابل كل گروه مديريت مواد مسئول باشد و بتواند تلاشهاي خود را بر روي بهينهسازي استفاده از همه منابع نيروي كار، مواد، محلها، تجهيزات و تسهيلات متمركز نمايد در سازمان وجود ندارد.
مدير مواد
در انتخاب مدير مواد بايد به ظرفيت و توانائي فرد در مورد اداره واحد مديريت مواد با هر آنچه كه اين كار ميطلبد توجه كافي شود. چنين فردي بايد مجهز به اداره يك كار سخت باشد. اين كار به يك شخص خودساخته و يك مدير حرفهاي نياز دارد. اين فرد بايد از همه پيشرفتهاي مهم حوزه مديريت مواد بخصوص پيشرفتهاي مربوط به محدوده تخصص شركت كاملاً آگاه باشد.
متقاضي چنين شغلي به چه نوع تجربه و تخصص دانشگاهي نياز دارد؟ پاسخ اين سوال به مقدار بسيار زيادي بر طبيعت عمليات سازمان متكي است. براي مثال دو نوع سازمان كه اولي به يك جريان كاملاً تبديلي و دومي خيلي زياد به بازار تدارك متمايل است را در نظر بگيريد. در اين صورت افراد مورد نياز اين دو امور توليدي وتجاري بسيار با يكديگر متفاوت هستند. در حالت اول ممكن است يك فرد با تجربه در امور برنامهريزي و كنترل توليد بهترين انتخاب باشد. در حالت دوم يك مدير تداركات براي انجام كار مجهزتر به نظر ميرسد زيرا در اين حالت بيشتر به يك نوع مديريت سازمان تداركاتي نياز هست تا مديريت سازمان مواد.
در جائي كه در موازنه نقشهاي بين امور متمايل به بازار تدارك و توليد تفاوت عمدهاي وجود ندارد بايد به گذشته فرد متقاضي شغل توجه خاص شود. در اين حالت اين فرد بايد بيشتر يك مدير حرفهاي باشد و نه فقط يك متخصص حرفهاي. بايد توجه داشت كه نتايج خواسته شده از اين نوع مدير فقط از طريق تلاش هماهنگ تيم متخصصان حرفهاي وي و كاركنان زير دست آنها كسب ميشوند. اين فرد الزاماً بايد رهبري باشد كه بتواند افرادي با سوابق و تجارب كاملاً متفاوت را برانگيخته كند و اين افراد در محدوده توانائيهاي خود در يك فضاي پر از اشتياق به انجام كار تهييج شوند. به اين نكته مهم نيز توجه شود كه كاهش هزينه عمليات يا بهبود خدمات را نميتوان از طريق تجديد نادرست سازمان و قراردادن تعدادي از امور در تحت نظر مديراني نامجهز كسب كرد. چنين تلاشي محكوم به شكست است.
اندازهگيري بازدهي
اصطلاح مديريت شامل برنامهريزي، سازماندهي، هماهنگي و كنترل است. اندازهگيري بازدهي واقعي واحدي و حرفهاي و تعيين نتايج و مقايسه آن با برنامه يك عنصر مهم كنترل به شمار ميرود. اندازهگيري با شناخت كسري بازدهي براي تسهيل انجام اقدام اصلاحي لازم، مربوط ميباشد.
ساختارهاي سازماني گوناگوني كه تا به اينجا مطرح شدهاند دقيقاً به چه ميزان اندازهگيري بازدهي واقعي همه امور مربوطه را آسان ميكنند؟ و دقيقاً به چه ميزان ميتوان از باصرفه بودن شيوههاي مختلف سازماني ارزيابي درستي به عمل آورد؟ اين دو سوال بسيار مهم هستند و به پاسخهاي مقداري نياز دارند.
به هر ترتيب، كاربرد هر شكل از مديريت مواد بايد با سودمندي بازدهي يا سطح خدمت فراهم شده و هزينه صورت گرفته، اندازهگيري شود. علاوه بر اين، مديريت مواد بايد داراي هدف، استراتژي و خطمشي باشد و براساس يك طرح مبتني بر دادههاي معتبر خوب عمل نمايد.
اندازهگيري اثربخشي هر كدام از فعاليتهاي حرفهاي حوزه مديريت مواد بسته به جنبههاي تحت نظارت هر يك به شيوههاي مقداري و كيفيتي خاص خود نياز دارد. در همين ارتباط به عنوان مثال فعاليتهاي كنترل موجودي و خريد به شرح زير مورد بررسي قرار گرفتهاند.
كنترل موجودي
در اين مورد براي مثال ممكن است براي سطح موجودي بودجهاي به مبلغ 5/1 ميليون پوند تعيين شده باشد وليكن ارزش واقعي موجودي به 6/1 ميليون پوند برسد (و مبلغ 100000 پوند بيشتر از سقف بودجه تعيين شده سرمايهگذاري شود). به اين ترتيب عدم تحقق هدف به روشني با ارقام مالي نشان داده ميشود. در اين وضعيت براي ارزيابي نتيجه كل هزينه سازمان (كه به اين سرعت حاصل نميشود) بايد همه عوامل دخيل در اين هزينه دقيقاً مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند. براي مثال خريدار ممكن است براي احتراز از پرداخت قيمت بالاتري كه به زودي اعمال ميشود تاريخ تحويل مواد يك سفارش گرانقيمت را به جلو اندازد يا به خاطر تقاضاي قابل پيشبيني تحويل پيش از موعد بقيه مواد را ترتيب دهد. بايد توجه داشت كه هر دوي اين حالتهاي افزاينده موجودي به هماهنگي قبلي خريد با انبار نياز دارند. با اين حال بايد به اين نكته نيز توجه شود كه تحميل كاهش شديد سطح موجودي ممكن است توانائي جوابگوئي سطح خدمت تعيين شده را به طور جدي به خطر اندازد و لذا توجه دقيق به پيامدهاي احتمالي آن امري ضروري است.
خريد
نقش قابليت سوددهي خريد به سرعت از روي قيمتهاي پرداخت شده قابل اندازهگيري است. مثال زير كه در آن هزينه خريد مواد 50 درصد كل بازيافت فروش شركت است را در نظر بگيريد.
مقايسه اين دو وضعيت خريد نشان ميدهد، حاصل 5 درصد كاهش هزينه خريد مواد، 25 درصد افزايش در سود است. در اين حالت، اين امكان نيز وجود دارد كه با كاهش قيمت و در نتيجه افزايش حجم فروش سود بيشتري كسب شود.
به اين ترتيب اندازهگيري بازدهي خريد با توجه به هدف ساليانه تعيين شده براي هر يك از خريداران و بودجه هزينه شده، بر اساس خرج خريد صورت ميگيرد.
اندازهگيري بازدهي هر يك از امور حوزه مديريت مواد بايد با در نظر گرفتن اندازهگيريهاي امور مرتبط به عنوان يك واحد يكپارچه مورد توجه قرار گيرد. در اغلب اوقات، بيشتر صرفهجوئي حاصل از يك امور با زياني كه آن به امور ديگر وارد ميآورد مستهلك ميشود. در مثال فوق خريد توجه بر روي قيمت و نه ارزش در نقطه مصرف بوده است. بكارگيري اندازهگيري بازدهي و پيجوئي حل مسائل آن بايد با آگاهي از تاثيرات متقابل احتمالي همه امور بر روي يكديگر صورت گيرد.
نتايج
هر سازماني با توجه به شرايط موجود نياز دارد مواد خود را به شكلي موثر و به باصرفهترين طريق ممكن اداره كند و براي اين كار بايد به نكات بسياري به شرح زير توجه داشته باشد:
1- تضمين عدم تضاد شيوه جديد با اهداف طرح جامع. در همين راستا بايد تاثيرتغيير پيشنهاد شده بر روي واحدهاي مالي، فروش، توليد و مهندسي پيشبيني و مسائل آنها حل و فصل شود.
2- بررسي كاملاً دقيق نيازهاي سازمان و انتخاب مناسبترين شيوه انجام كار براي شرايط خاص.
3- توجه به ظرفيت و توانائي مديران و كاركنان و تضمين قابليت سازگاري آنها با بند 2.
4- تضمين قبول منافع تغيير پيشنهاد شده از سوي همه كساني كه در اجراي خطمشي، سيستم و شيوه جديد نقش دارند. همكاري كامل و فعال اين افراد بسيار حائز اهميت است. اين باور و همكاري از بروز اقدامات ضد انگيزشي و ضد مولد احتمالي پيشگيري ميكند.
5- ارائه به موقع و بدون تاخيرآموزش مورد نياز.
6- تنظيم يك برنامه واقعبينانه پياده كردن شيوه جديد.
7- فراهم آوردن مديريت خوب.
تهيه مقدمات چهارچوبي كه در آن مواد خوب اداره شوند، اين چهارچوب در شكل 7/1 نشان داده شده است.
بايد توجه داشت كه هر شيوه پذيرفته شده اداره مواد بايد استفاده از منابع را بهينه سازد و اين خود نياز به در نظر گرفتن پاسخ سوالهاي زير دارد:
1- هزينه عملياتي ساليانه هر يك از امور چقدر است؟ نقش هر يك از امور در اهداف شركت چه طبيعتي دارد؟
2- حد نزول بازدهي هر يك از امور در مقابل اهداف كه با هزينه بيان ميشود، چقدر است؟
3- آيا ميتوان اين نزول را اندازهگيري كرد؟ و اين رقم تا چه اندازه واقعبينانه است؟
همه اين سوالها بسيار مهم و مشكل هستند و دادن پاسخ آنها به تفكر زياد نياز دارد. با در اختيار داشتن اين اطلاعات ميتوان نسبت به تجديد نظر واقعبينانه استفاده از منابع موجود اقدام كرد. آيا بايد يك امور به همت امور ديگر تقويت شود؟ آيا سرمايهگذاري در منابع اضافي، بهبود كل كارآئي مورد نياز را در حد هدف هزينه، حاصل خواهد كرد؟
هنگامي كه چنين تجزيه و تحليلي صورت ميگيرد، ارقام كل هزينه امور اداره مواد بايد به طور نسبي با ارقام هزينههاي ساير امور مهم مانند بازاريابي، فروش، مالي، توليد و مهندسي مقايسه شوند. ميزان موفقيت در حصول به اهداف شركت بستگي بسيار زيادي به چگونگي توزيع و استفاده خوب منابع دارد. از اين بابت نميبايست هيچ عدم توازن مشهودي موجود باشد.
بررسي اداره مواد و كاربندي آن موضوع مهمي است. در فواصل بعدي همه فعاليتهاي حرفهاي كه اداره موفقيتآميز مواد بر آنها متكي است به ترتيب توضيح داده شدهاند. اداره موفق مواد سازمان به كارآئي مطلوب اين فعاليتها بستگي دارد. بايد توجه داشت كه ترتيب فصلهاي كتاب بر طبق دور جريان اداره مواد و نه اهميت نسبي هر يك از امور در نظر گرفته شده است. براي مثال دو امور مهم كنترل موجودي و كنترل توليد در فصلهاي آخر كتاب مورد بحث قرار گرفتهاند.
اداره كردن مواد به يك كتاب جامع كاربردي حاوي همه خطمشيها، سيستمها، روشها و مدارك مرتبط نياز دارد. اين كتاب براي تسهيل امر به هنگام كردن كه هر چند وقت يكبار به خاطر ضرورت انجام تغييرات پيش ميآيد بايد قسمتبندي شود. در هنگام تهيه اين كتاب بايد دقت كافي به عمل آيد و از شرح و تفصيل بي مورد آن جلوگيري شود. اين كتاب بايد چنان باشد كه همه كاركنان بتوانند از طريق آن به دادههاي مربوط به خود دسترسي پيدا كنند. به اين ترتيب اين كتاب نه فقط براي كاركنان موجود بلكه براي كاركنان جديد و نيز افراد تحت آموزش ماخذي با ارزش ميشود. قسمتهائي از اين كتاب كه جنبههاي مربوط به تعهدات تداركاتي را در بر ميگيرد بايد براي تدارككنندگان مهم قابل دسترس باشد.
مرداد ماه 1386
کارشناس ارشد لجستیک-محقق-نویسنده